| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
خورشیدمو ازم نگیر...
دستامو بگير شايد، مخصوص خودت باشن اين دستاي هر جايي، ناموس خودت باشن...
سلام.بعد از مدت ها يه شعري نوشتم، نقد كنيد لطفا...
و دستهاي من اين جاده هاي بي برگشت ودستهاي تو آن آسمان در هم ِ رشت و دستهاي تو باران، به جاده مي گيرند كه دستهاي مرا بي اراده مي گيرند... هنوز كفش من آماده ي نرفتن نيست بيا كه جاده ي من، جاده ي نرفتن نيست كبوتران ِ خبر، در تدارك سفرند مترسكانه نمان، تا كلاغ ها بپرند سفر بدون تو در نيمه راه مي ماند اگر چه پيش تو در ايستگاه مي ماند خيال روسري ات مثل باد مي بردم سراب چشم تو بي اعتماد مي بردم بگير دست مرا تا از اصفها ن برويم كه از زمين و زمان، با دو استكان برويم...
منتظر نظراتتون هستم.مرسي!
|+| نوشته شده توسط محسن آزادي در شنبه 3 اسفند1387 و ساعت 11:59 بعد از ظهر |
یارب سببی ساز...
بالا بلند، عشوه گر نقش باز من كوتاه كرد، قصه زهد دراز من... سلام! اينقدر از هنر دور شدم، اينقدر چيزي ننوشتم، كه گاهي فكر مي كنم نكنه خدا سنگم كرده! چقد بد شدم! ديروز حسين مي گفت بچه كه هستيم، كم كم چيزايي رو ازمون مي گيرن، كه تا آخر عمر دنبالشون مي دويم... بدون ترس از اينكه ماشين بهمون بزنه دنبال يه پروانه مي دويديم وسط خيابون... بعد هي ترسوندمون... فكر كنم اين جمله از كريستين بوبن باشه:" بهشت؛ شايد بي دفاع بودن است، بدون احساس تهديد..." ............................................... اين ترانه هنوز تموم نشده، ولي چن شب پيش كه گلپايگان بودم و دو بيت ديگه بهش اضافه شد، تصميم گرفتم تار عنكبوتاي اينجا رو پاره كنم:
ايندفه بار چندم مــــا بود، كه بهــــار از كنارمون رد شد همه چي خوب بود، عشق من! من و تو بد شديم كه بد شد!
ناخناتو يه لاك سرخ بزن، به هميــن درد خوب عادت كن مثل هر روز مهربون تر باش،بيشتر عشقمونو فرصت كن!
نفساي تو خيلي بي شرمه، بوسه هاي تو خوب مي چسبه تن تو تا منو بغل مي كني ، مثل آتيش به چوب مي چسبه
ايندفه بار چندم ما بود، كه به اين دلهـــــره دچـــــــار شديم كه با اين عشق زندگي كرديم، كه تو اين ايستگا سوار شديم
ايندفه بار چندم ما بود، كه سكوت همو بغل كرديم سر يه ميز، مشكلاتمونو، تو يه ليوان چاي حل كرديم....
نفساي تو خيلي بي شرمه، بوسه هاي تو خوب مي چسبه تن تو تا منو بغل مي كني ، مثل آتيش به چوب مي چسبه...
............................................... تا بعد.....
|+| نوشته شده توسط محسن آزادي در جمعه 22 شهریور1387 و ساعت 6:32 بعد از ظهر |
نستالژی
سلام. خيلي وقت بود كه چيزي ننوشته بودم! ...و دوست دارم نظرات دوستان رو در اين مورد بدونم: آروم نمي گيري، تا صبح بيداري مي دوني من اينجام، حس ششم داري زل مي زني به من، به عكس رو ديوار سرگيجه مي گيرم، سيگار رو سيگار از خواهش چشمات، انگور مي ريزه چشماي من چشماتو دور مي ريزه... چشماتو مي بندي، بدجور تنهايي لبهامو مي بوسي، مثل خودارضايي سيگار رو سيگار، دلتنگ تر مي شم رؤياي تو مي شم، كمرنگ تر مي شم تا شعر مي خوني، مي ريزم از لبهات من تخت مي خوابم، اينجوريه شبهات! آروم نمي گيري، تا صبح بيداري مي دوني من...امّا، انگار شك داري... ............................................... ديگه حرفي نيست... |+| نوشته شده توسط محسن آزادي در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 و ساعت 0:2 قبل از ظهر |
|
درباره وبلاگ
![]() به نان خشک قناعت کنیم و جامه ی دلق...............که بار محنت خود به ز بار منت خلق
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
اسفند 1387شهریور 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 پيوندها
خانه ترانه اصفهانتحت تعقیب/روزبه آزادی اگه آدمک نبودی/محمد نو یری بغض نشکن/علی سجودی چکامه/پریا تفنگ ساز گل سرخ ترانه/یاران ایرج جنتی عطایی صخره ی یقین در اقیانوس شک/علی باغبان محسن ناصحی بی اجازه کوچیکترا نه!/احسان مصلحی حسین شیریان سلول انفرادی/آشیل زخم گلادیاتور/داوود شبانکاره راز گل سرخ/ محمد حجازی نا ترانه/ستاره نا یادگار/مینو ابراهیمیان من و آدم برفي/ آبان قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |