تبليغاتX
زير خط فقر
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
زیر خط فقر

زير خط فقر

سلام.داشتم از بلاگفا رد ميشدم كه پام به يه لينك گيركردو افتادم اينجا(يه داستان كوتاه براي وبلاگ نويس شدن)

و سلام ديشب وقتي سوار تاكسي شدم تا از يه جلسه شعر خواني به خونه برگردم بحثاي سياسي توي تاكسي داغ بود بحثايي كه مثل هميشه با رسيدن به مقصد از ياد ميرن وفقط داغها رو تازه ميكنن

نميدونم شايد دليلش ترس ا ز تنها بودن باشه،شايد چون تو تاكسي حضور همديگه رو حس ميكنيمترسامونو از ياد ميبريم،شايد ميگيم كه اظهار وجود كنيم ،شايد...كاش هميشه توي تاكسي زندگي ميكرديم تا زبون اعتراضمون بسته نميشد.

خسته از حرفاي تلخ و تكراري از راننده خواستم ظبطشو روشن كنه:

از عذاب جاده خسته،نرسيده و رسيده

آهي از سر رسيدن نكشيده و كشيده.............

آخ يادش خوش!اونروزايي كه بهترين ترانه هاي زندگيمو براي اولين بار توي تاكسي شنيدم تو فكر يك سقفم...،اي پرنده ي مهاجر

روي يك ديوار سنگي...به اين فكر كردم كه چقدر مديون بعضي راننده ها هستم كه وقتي ايرج جنتي عطايي ،فرهاد مهرادوخيلياي ديگه رو نميشناختم،منو كنجكاو شناختن كردند.

اون هميشه با محبت براي من ديگه نيستي

نگو صادقي به عشقت آخه چشمات ميگه نيستي...........

براي اينكه ترانه تموم بشه يه كورس بيشتر تو تاكسي موندم  150 تومان دادم و پياده شدم يه نيگا به دور و برم كردم تا بفهمم كجام خيلي از خونه دور نبودم.

واقعاً ما داريم كجا زندگي مي كنيم؟ جايي كه با 150 تومان كرايه

از يه د نيا وارد دنياي ديگهايم ميشيم.و اختلاف طبقاتي رو ميشه لمس كرد.

جايي كه هنوز يه دختر بچه داره تو جوب مقوا و پلاستيك جمع ميكنه و ميريزه تو گونيش(من شعار نميدم،اين چيزارو هر روز ميبينم،براي ديدنش تو اصفهان خودمون حد اكثر 200 تومان خرج برميداره)

با اين كه همه‌‌ ي خوشگلياي دخترك پشت چرك صورتش قايم شده هنوزم نازه.بچه اي كه فكر ميكنم اگه مدرسه بره بايد كلاس سوم باشه.من كجا دارم زندگي ميكنم؟؟؟؟؟؟؟؟سر هر كوچه اي يكي دوتا جوون خمار پلاسن وبا نيگاشون تا ته دلتو ميلرزونن.

 هنوزم بعضي از خونه هاي مثلاً نو سازنيمه كاره موندن و از سرو صداي بچه هاي تو خونه معلومه كه هف هش تا خونواده توشن... توي صحراي كنار خونه  يه آلونك هست كه كارگراي

قيرو گوني توش چپيدن ونميدونم باسرمايي كه توراهه چه مي كنن

من دارم كجا زندگي ميكنم؟؟؟؟؟؟؟؟

توي ا وج رنج ؛زير خط فقر

زنگ خونه روكه ميزنم  ميبينم چشام خيسه،اشكامو پاك مي كنم و مي رم تو..........................

|+| نوشته شده توسط محسن آزادي در شنبه 19 آذر1384 و ساعت 11:26 بعد از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar