تبليغاتX
زير خط فقر
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

وقتي دستاي سرد مو ميگيري دلم گرم ميشه ، حس ميكنم هيچي نيست كه بتونه منو بترسونه، براي چند لحظهﻯ كوتاه به تو نگاه ميكنم و چيزﻯ به جز زيباييهاﻯ دنيا رو نميبينم....و ميتونم به فقر،گرسنگي،تن فروشي،جنگ،خون و.......فكر نكنم.كاش هميشگي بودﻯ...

سلام دوستان...اين بار با يكي از ترانه هام كه مال كمتر از دو ماه پيشه به روز ميكنم.ديگه حرفي ندارم. همين.....

"دوئل"

شكنجه با مجوز،اعدام بي حرف پيش

زمين مثل پروانه ،مي رقصه روي آتيش

سه،دو،يك؛جهان... ، دوئلي نابرابر

هر گلوله يه شليك، تو سينهﻯ هم سنگر

تو بايد ياد بگيرﻯ،عادت كني به سختي

دم نزني از لبخند،يادت بره خوشبختي

گر چه دلت نميخواد، تو بايد ياد بگيري

بايد جاي ترانه، حرف بد ياد بگيري

دل خوش نكن به خوبيا، قلابيه بابا نوئل

توهم يه روز جا مي موني،تو دير و زود اين دوئل

سه،دو،يك،شليك...دونده ها به صف شن

نذاريم تو آسمون،كبوترا هدف شن

گوش نده به قصهﻯ،پيرزن جادو گر

بيدار شو از خواب ناز، نگو يه ذره بيشتر

نگو كه روز موعود،از راه مياد دير يا زود

بپا خوابت نگيره،قصهﻯ ما دروغ بود...

دل خوش نكن به خوبيا، قلابيه بابا نوئل

توهم يه روز جا مي موني،تو دير و زود اين دوئل

|+| نوشته شده توسط محسن آزادي در چهارشنبه 26 بهمن1384 و ساعت 11:13 قبل از ظهر | 

سلام دوستان اين چند وقت براي به روز شدن بهانه زياد بود اما دل و دماغشو نداشتم،راستش بعد از كاستي كه آقاي رها شايان با اسم زير خط فقر به بازار دادن من خجالت كشيدم به روز كنم – اين آلبوم در حد بالايي قرار داشت،(از نظر مزخرف بودن)- پرداختن به همچين دغدغه هايي در موسيقي داخلي ما جزو نبايد هاست(البته آقاي شايان كه پارتيشون كلفته).... يه مثلي هس كه ميگه وقتي چيزي روباهاش مخالفي ازش بد دفاع كن كه ورژن فارسيش ميشه دشمن دانا به از دوست نادان ،...كه اينم همون ماجراي دغدغه دار نوشتن بعضياست، .به هر حال كاش كاست زير خط فقرو اينقدر بد(به نظر خودم)نميشنيدم...بگذريم...

من سالي دو تا غزل ميگم  كه يكيش قطعه از آب در مياد ....ولي در كل به ترانه و ترانه سرا ارادت خاصي دارم ...اينبار به پيشنهاد يكي از دوستان با دو شعر كلاسيك در خد متتونم ...نظراتتونو دريغ نكنين...

 

به دوش خسته كشيدم ترانه هايم را........

ايرج جنتي عطايي

 

چه لخت نعره كشيدم ترانه هايم را

كه تازيانه بپوشند شانه هايم را

 

چقدر پشت سرم گريه ميكني خواهر؟!

نه دوري،از دل تو ميبرد هوايم را

 

وصيتي كه ندارم ولي برادر جان!

اگر نبودم روزي بگير جايم را

 

مرا بسوزانيد و به باد بسپاريد...

به خاك نسپاريد يعني رد پايم را

 

پدر كجاست تفنگت؛ بگو به من مادر

كجا گذاشته اي جرات  صدايم را

 

چه لخت نعره كشيدم ترانه هايم را

كه تازيانه بپوشند شانه هايم را........

 

 

و غزلي قديمي كه بيشتر از يك سالشه:

 

باهم قدم زديم تمام مسير را

زاينده رود اين گذر ناگزير را

 

اين عشق در تلاطم خواجو طلسم شد

ما سنگ مي شديم غرور دو شير را

 

از دور دست خاطره هايي كه مرده اند

تا تنگناي حادثه هاي اخير را

 

جاري شديم بلكه به دريا.......ولي نشد

- حالا نگاه ميكني آن رود پير را-

 

اين رود هيچوقت به دريا نميرسد

با هم قدم زديم تمام مسير را.......

|+| نوشته شده توسط محسن آزادي در شنبه 8 بهمن1384 و ساعت 7:41 قبل از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar