تبليغاتX
زير خط فقر
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

سلام دوستان...کم کم داره عید میشه و...چقد بده وقتی بخوای از زیر خط فقر به قضیه  نیگا کنی...

حرفی که نیست برای به روز شدن.این روزا هر روز صبح که میرم واسه دانشگاه تو اتوبوس کارگرا رو میبینم .واسه همین یاد عید افتادم. آخه انگار چشماشون از همیشه نگرانتر به یه جایی که نمیدونم کجاست خیره شده.اونا همیشه تو فکرن و کمتر دیدم حرف بزنن...

این بار با سه تا شعر به روزم ...:

 

ای شانه هایت طاقت گریه

                 ای چشمهایت برکه ی خورشید

وَ ای قلبت سنگ صبور عشق...

بیا! که یخ بسته ام

  در تن مجسّمه ای به شکل فریاد

زیر صفر سکوت...

مرا دریاب !که وقتی آفتاب با آدم برفی صلح کند...سدها می شکنند!!

 

 

"خود کشی"

 

گیج و گم و بی هدف بود،پیوسته در رفت و آمد

هی زیر لب فحش میداد،هی با خودش حرف میزد

 

این بار... این بار باید،تصمیم قاطع بگیرد

آن نقشه ی کهنه باید ،این بار صورت پذیرد

 

 میخواست خیلی مصمّم...اما کمی پابه پا کرد

از پنجره رو به بیرون یک آن خودش را رها کرد

 

 

 

از پرسه های کلافه،خسته، ولی عادتش بود

ماهیّ قرمز که یک عمر ،محکوم ماهیّتش بود

 

ماهی نمیخواست دنیا اینقدرها تنگ باشد

ماهی نمیخواست قرمز؛ میخواست بیرنگ باشد...

 

 

 

و آخر از همه واسه اینکه امسال، سال بی غزلی نباشه

یه غزل جدید:

 

حرف همگان است دهانی که تو داری

زخم دگران است زبانی که تو داری

 

پایان جهان است بهاری که نباشی

مبنای بهار است خزانی که توداری

 

در شهرت بازار تو گم بود دل من

از دلهره ی نام و نشانی که تو داری

 

خوبان جهان هیچیک این گونه ندارند

خالیّ و لبی بهتر از آنی که تو داری

 

هم شور جوانیست و هم مرهم پیری

آرامش دستان جوانی که تو داری

 

می میرم از اندوه سفر !آی مسافر!

جانی ست درون چمدانی که تو داری....

 

 

 

قبل از خداحافظی تولد همه ی اسفندیها رو تبریک میگم....

بدرود تا سال دیگه...

 

 

 

 

 

  

|+| نوشته شده توسط محسن آزادي در دوشنبه 15 اسفند1384 و ساعت 9:57 قبل از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar