| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
وقتی تو نیستی دنیا شب میشه...
«...در انتهای شاخه٬شکوفه انکار انتهاست...» "یداللّه رؤیایی"
سلام .این بار با یه شعر سپید و یه ترانه در خدمتتون هستم: اینجا اصفهان است وقتی تو نیستی اصفهان پشم جهان هم نیست. اینجا اصفهان است٬وسط حیاط شهریور رخت های بی بی خشکیده بی ریخت ها هی به آدم بند می کنند بندهای بی رخت! اینجا اصفهان است ! حالا من تو را ندارم٬ سینما را٬ دستهایت را٬ کنار رودخانه را که دو نفری..... هر چیز را که تو داشتی ندارم....من با تو قهرم ٬آشتی ندارم... حالا فقط دوست دارم چیپس فلفلی بخورم ٬بعد رودخانه را... و بعد بشاشم روی شمشاد ها٬مثل "مایا کوفسکی" وقتی که خیلی نرم میشود. دوست دارم شلوار شیش جیب بپوشم و بروم توی پارک چاقو کشی کنار رودخانه باجگیری ساقی شوم ٬به سلامتی همه آسیب بزنم. راستی دیروز اوّلین نخ سیگارم را کشیدم ولی به همین دُم خروس قسم خیلی وقت است ترک کرده ام...ترک...ترکم کردی؟!!! می زنم ٬زیر بارون از حیاط بی بی بیرون ٬سرم گیج میرود وسط زنبور های هشتی آخه چرا بر نگشتی؟... ..................................................................... و ترانه: چه خوبه سفر٬تو بهشت تنت چه صافه هوا ٬اون ور ِ پیرهنت کو لالایی ِ شرم ِ خاموش تو کو گهواره ی امن آغوش تو به من فرصت قد کشیدن بده به من جرأت سیب چیدن بده تو ابریشم ناب پوست تنت به دستام مجال تنیدن بده نذار بوسه کهنه بشه رو لبم کمک کن به دلتنگی ِ هر شبم مث ِ غنچه با عطر آغاز شو تو این باغ ِ پر هرزه کم ناز شو نترس از تگرگی که گل میشکنه به آغوش من فکر کن٬باز شو! تو باشی انگار شبنم رو برگ تو که پیشمی عطر گل پیشمه لبت آشتی ِ پنبه وُ آتیشه تنت معدن ِ ابر و ابریشمه نذار بوسه کهنه بشه رو لبم کمک کن به دلتنگی ِ هر شبم.... یا حق... |+| نوشته شده توسط محسن آزادي در شنبه 18 شهریور1385 و ساعت 3:22 بعد از ظهر |
من خدا ...تو سایه........
گفتم:«دل و جان در سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم» گفتا:«تو که باشی که کنی یا نکنی این من بودم که بی قرارت کردم» «عطٌار-مختار نامه» ............................. سلام.این روزها یکی از اساتید شعر اصفهان سخت در جلِز ولِز افتاده تا از طریق وبلاگ و اینترنت ثابت کنه که ترانه سرایی کار جوونا ی تازه کار واوناییه که از شعر کلاسیک و قالبهای دیگه سر خورده شدن واصلاً فقط هر چی خونده بشه ترانه س و فقط به خاطر پوله و خلاصه سوسولیه. ولی به نظر من(که شاید خیلی ام مهم نباشه)شعر هم یکی از فاکتوراییه که باید تو ترانه بهش دقٌت کرد و فقط به خاطر اینکه نمونه های ضعیف ترانه بیشتر از نمونه های قویشه(مثل شعر و هر هنر دیگه ای)نمیشه ترانه و ترانه سرایی رو کوبید... حالا با همه ی این توصیفات جالبه که خود این آقا ترانه میفروشن!!!! که اگه دوستان مایل باشن می تونم برای شنیدن ترانه های(؟) ایشون راهنماییشون کنم٬ تا خودشون قضاوت کنند.... ........................... با چن تا ترانه وقتتونو می گیرم: «۱» آلبوم عکس تو رو وا می کنم٬توداری به سیب ما می خندی با نگاهت منو آتیش می زنی٬به جهنٌم خدا می خندی مثل ماه از روی مرداب میپرم٬واسه فتح تو تا آفتاب میپرم وقتی باشی مثل رؤیا می مونی٬ تو که میری منم از خواب میپرم... تا میری چه زود دلم تنگ میشه تو هوا عطر تو کمرنگ میشه نامه ها راهشونو گم می کنن پرای قاصدک از سنگ میشه آلبوم عکس تو کاش اینجا نبود٬دفتر مشق شکنجه وا نبود اگه روزگارمون جهنٌمه...٬ کاش نبودنت عذاب ما نبود بهترین خوابی اگه ببینمت٬بهترین شعری اگه امون بدی بهترین منظره تو نگاهته٬جاییه که تو اونو نشون بدی تا میری چه زود دلم تنگ میشه تو هوا عطر تو کمرنگ میشه نامه ها راهشونو گم می کنن پرای قاصدک از سنگ میشه دستای تو غمو از یاد میبره٬چشمای تو خاطره می سازه همه چیز ِاین اتاق سوت وکور٬منو یاد بودنت میندازه یه گل خشک شده لای کتاب٬قاب عکسی زیر نور مهتاب بالش ابری ِ خیس از هق هق٬توی بیداری پریدن از خواب...... تا میری چه زود دلم تنگ میشه تو هوا عطر تو کمرنگ میشه نامه ها راهشونو گم می کنن پرای قاصدک از سنگ میشه.... .............................................................................................. به گمان خودم این یکی خیلی شعاریه...ببخشید «۲» به اعتقاد شکنجه گر٬گلوله با گل برابره ظلمت از روشنی بهتره٬کرکس همخون ِ کبوتره
به اعتقاد شکنجه گر٬مکث یه انسان بی نظیره می تونه بین مترسکا٬جایزه ی نوبل بگیره به اعتقاد شکنجه گر٬ گل که بمیره٬ خوب چه بهتر... بی وحشت از ممنوعیت٬مثل جرمی تو رگ تو در اومده یه گل سرخ٬از سیمان پیاده رو به اعتقاد شکنجه گر٬خوشترین بو عطر باروته اوٌلین خونه ی آزادی٬زیر سقف سرد تابوته به اعتقاد شکنجه گر٬جنگ زبانی مشترکه جهانِ بدون ِ خونریزی٬مثل غذای بی نمکه به اعتقاد شکنجه گر٬ گل که بمیره٬ خوب چه بهتر... بی وحشت از ممنوعیت٬مثل جرمی تو رگ تو در اومده یه گل سرخ٬از سیمان پیاده رو.... ........................................................................................ پایدار باشید و پر ترانه...
|+| نوشته شده توسط محسن آزادي در پنجشنبه 2 شهریور1385 و ساعت 2:14 قبل از ظهر |
|
درباره وبلاگ
![]() به نان خشک قناعت کنیم و جامه ی دلق...............که بار محنت خود به ز بار منت خلق
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388شهریور 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 پيوندها
خانه ترانه اصفهانتحت تعقیب/روزبه آزادی اگه آدمک نبودی/محمد نو یری بغض نشکن/علی سجودی چکامه/پریا تفنگ ساز گل سرخ ترانه/یاران ایرج جنتی عطایی صخره ی یقین در اقیانوس شک/علی باغبان محسن ناصحی بی اجازه کوچیکترا نه!/احسان مصلحی حسین شیریان سلول انفرادی/آشیل زخم گلادیاتور/داوود شبانکاره راز گل سرخ/ محمد حجازی نا ترانه/ستاره نا یادگار/مینو ابراهیمیان پس کوچه ترانه/ الهام مهرانفر قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |